دانی که رود با تو چه گوید محصلم گوید که سبزه زار بود نوش حاصلمآن کوه سربلند بگوید به گوش تو با این همه غرور به پستی است منزلمصحرا و دشت با همه سبز و خرمی از شوق می نگرد به تو با چشم پُر نَمیکای خوب من -طبیعت زیبا- هَمی نگر از کشت زار - تو هم - بهره ای ببرجغرافیا به تو می آموزد این سخن گشتی بزن به سراپرده ی وطندل پاک کن به خدا از غبار غم کوته سخن بکن تو هم از این زیاد و کمغم ها به کوره ی شادی - تو آب کن "برخیز و عزم جزم به کار صواب کن""خورشید مَی ز مشرق ساغر طلوع کرد" " گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن"
برچسب: نویسنده: علی رضایی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 17:57
برچسب: نویسنده: علی رضایی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 17:57